نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

نازنین زهرای ما

روز پدر به بهترین بابای دنیا مبارک

روز پدر به تمام پدرهای دنیا بخصوص اونهایی که امسال اولین سالیه که بابا هستند مبارک. این عکس مربوط به دو ماه پیش نازنین زهراست که خودش وقتی باباش دراز کشیده بود اومد و سرش وگذاشت روی سر باباش و خوابید. به نظر من نهایت عشق پدری و میشه توی این عکس دید. لطفا برای شادی روح پدرهایی که امسال پیشمون نیستند مثل پدربزرگ عزیزم که توی این روز کمبودش و بیشتر از همیشه احساس میکنم یه صلوات بفرستید. ...
15 خرداد 1391

نه ماهگی

نه ماه از حضورت بین ما میگذره و هر روز بیشتر از قبل عاشقت میشیم. گاهی احساس میکنم هیچ کس مثل من و پدرت عاشق دخترش نیست. پارسال اینجور موقع ها روزهای سخت بارداری و میگذروندم و دکتر ها میگفتند احتمالا هفت ماهه دنیا میای. اما من با نظرشون مبارزه کردم و با کمک تو نه ماه و کامل گذروندیم. پارسال این روزها هر روز کارم شده بود به رویای تو فکر کردن و گاهی نا امید شدن و التماس خدا کردن برای اینکه تو سالم بیای پیشم. به اون روزها که فکر میکنم شیطنت های این روزهات برام شیرین تر از هر لحظه میشه. خدا رو شکر که اون روزها به خیر و خوشی گذشت . میخوام از این روزهات بگم تقریبا تمام حرف هارو میتونی ادا کنی اما کلمات محدودی میگی: مامان ، بابا ، آقا ، عمه ، د...
21 ارديبهشت 1391

بهترین بهار با تو...

  باز هم با کلی تاخیر اومدم. اول از همه عید همتون مبارک و امیدوارم امسال همون سالی باشه که قراره تموم آرزوهای خوشمون برآورده بشه. روزها داره میگذره و پاره ی تنمون هر روز بیشتر توی دلمون جا میگیره حالا دیگه شده تمام زندگی من و بابا سعید. پارسال اینجور موقع ها خونه سوت و کور بود و تقریبا هر روز بخاطر شرایط سخت بارداریم روز سخت و تلخی بود اما این روزها که میوه ی عشقمون همیشه کنارمه گاهی احساس میکنم که رویا میبینم و از خدا میخوام حتی اگر خوابم هیچوقت از این خواب شیرین بیدار نشم. نازنین عزیزمون بابا ، به به ، بووه ، ده ده ، آبه میگه . اما سینه خیزش بصورت دنده عقبه!!!! فوق العاده هم کنجکاو.   بهترین هدی...
19 فروردين 1391

عاشقانه ای سروده ام برای یگانه دخترم

م ای نازنین زهرای من ، ای عشق بی همتای من                                                                ای من فدای ناز تو ، ای جان من جانان من مادر نگاهم میکنی دنیا بهشتم میشود                        &nb...
6 بهمن 1390

با دوماه تاخیر

بالاخره بعد از دو ماه تونستم آپ بشم. دلم واسه وبلاگ تنگ شده بود. تو این مدت اتفاقای مختلفی باعث شد که نتونم آپ کنم اولین و مهم ترین علتش فوت پدر بزرگم بود که  واقعا غم بزرگی و به دل هممون وارد کرد . روزهای تولد نازنین زهرا  پدر بزرگم زمین گیر شد بیچاره مامانم یه پاش پیش من بود یه پاش پیش پدر بزرگم. روزهای سختی بود 5 روز بعد از تولد نازنین زهرا من و دخترم رفتیم پیش پدر بزرگم  وقتی نازنین زهرا رو دید خیلی ذوقش میکرد با وجود اینکه مریض بود بهم میگفت بیدارش کنم تا در گوشش اذون بگه. اما هیچوقت نشد . چندین بار پیش میومد که میرفتیم پیشش با وجود اینکه خواب بود با لبخند بیدار میشد تا نازنین زهرا رو ببینه. اما متاسفانه از پیشمون پر کشی...
19 آذر 1390

چرا نازنین زهرا؟

یکی از دوستان عزیزم ( سایه سپید ) پرسید که چرا نازنین زهرا؟ این باعث نوشتن این پست شد. آخه ما همه اسمی مد نظر داشتیم غیر از نازنین زهرا ١. اردیبهشت پارسال بدون اینکه به فکر بچه دار شدن باشیم خواب یه دختر ناز و دوست داشتنی و دیدم که صداش کردم : مامان ، زهرا بیا پیشم. از همون موقع به فکر بچه دار شدن افتادم اونم یه دختر آخه من تنها دختر خونه هستم و دوست داشتم اسمش زهرا باشه. 2. من و باباسعید با هم سر اسم به تفاهم نمیرسیدیم. بین اسم های ثنا ، یسنا ، بهار ، هستی ، نازنین ، زهرا ، سنا مونده بودیم اسم هارو بین قرآن گذاشتیم تو لحظه ی آخر بابا سعید گفت اسم نازنین و زهرا را کنار هم بگذاریم هر دومون دورکعت نماز خوندیم صلوات فرستادیم و باب...
9 آبان 1390

دو ماهگی

دو ماه گذشت . . . و حالا تو چراغ خونه ی ما وارد ماه سه  میشی . یک ماهی که گذشت از یک ماه قبلش شیرین تر بود چون تو چشمای من و پدرت نگاه میکردی و میخندیدی  ، وقتی باهات حرف میزدیم با لحن خاصی اقو اقو  میکردی . کاش میدونستی چقدر با این کارات خستگی و دلتنگی های من و بابات و از دلمون بیرون میکنی. اینجا همه چیز با وجود تو خوبه . تنها چیزی که من و بخصوص بابات و غمگین میکنه مریضیه پدربزرگته امیدوارم خدا به پاکی قلب کوچیک تو شفاش بده و برای همیشه رخت این مریضی از وجودش کنده بشه. عزیزترین عزیزترینم امروز روز واکسنت بود قبل از اینکه آمپولش و بزنند برای پرستار اونقدر خندیدی که دلش نیومد بهت اون لحظه بزنه. چند لحظه صبر کرد&nbs...
22 مهر 1390

یک ماهگی

بالاخره نازنین زهرای گل ما یک ماهه شد. یک ماه گذشت یک ماه سخت اما واقعا شیرین. دختر عزیز دردونم توی این یک ماه تمام بی خوابی ها ، بی قراری ها و گریه کردنات برای من و پدرت از عسل هم شیرین تر بود عاشقانه دوستت داریم. این هم گزارشی از این یک ماه: بالاخره یه لباس مهمونی اندازش شد   اولین تفریح خانوادگی ما سه نفر   اولین پیاده روی سه نفره:     روزی که دقیقا یک ماهه شد     ...
22 شهريور 1390

عکسهای بیشتر نازنین زهرا

سلام این دفعه میخوام عکس های بیشتری از نازنین زهرای گلمون و واستون بذارم: اینجا چند دقیقه بیشتر از تولدش نگذشته آوردنش بیرون نشون باباش بدند .     گل نازمون اینجا تو خواب میخنده.    اینجا هم تحت فشاره ( درحال زور زدن) ...
11 شهريور 1390